آوای امید و زندگی
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا واکن و نامی بنویس گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم کیستم؟ آتش سردی که هنوز دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد خدایا: می ترسم که اگر به همین منوال پیش رود دیگر شعله های عشق تو در وجود من هر روز بی فروغ و بی فروغتر شود. تاجایی که دیگر نه اشتیاقی برای پرواز داشته باشم و نه امیدی به رهایی! پس ای خدای مهربان! مرا از این تکرار از این یکنواختی که همه ی روزهای مرا فرا گرفته است رهایی ده ! خدایا: به من اشتیاقی ده تا دوباره چشمانم قادر به دیدن شکوه تو در زیبایی گل ها باشد! با بودن تو حال من اصلا خراب نیست خدا رو چه دیدی ، شاید با تو باشم
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
نگهش دار به موسی شدنش می ارزد

می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست
احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست
دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست
باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست
دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند
اما دعای شوم کسی مستجاب نیست ...
شاید با نگاهت از این غم رها شم
خدا رو چه دیدی ، شاید غصه رد شد
دلم راه و رسم این عشق رو بلد شد
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت
نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
خدا رو چه دیدی ، تو شاید بمونی
شاید غصه هامو ، تو چشمام بخونی
خدا رو چه دیدی ، شاید دل سپردی
شاید عشقمون رو تو از یاد نبردی
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت
نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
تو ترسی نداری از عشق و جدایی ،
می خوای پر بگیری به سمت رهایی
برای تو موندن دلیلی نداره ،
برات حرف رفتن شده راه چاره
خدا رو چه دیدی ، تو شاید بمونی
شاید غصه هامو ، تو چشمام بخونی
خدا رو چه دیدی ، شاید دل سپردی
شاید عشقمون رو تو از یاد نبردی
خدا رو چه دیدی ، خدا رو چه دیدی

