سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

آوای امید و زندگی

طراح قالب: آوازک

یار قدیمی 2

منو ببین منو بشناس منو حسم کن منو ببین منو لمس کن آره درکم کن
منو ببین منو بشناس منو حسم کن
من همون یار قدیمی همون عشقه صمیمی همونی که میمونه با تو
تو همونی زیبا و جذابی همونی که تمامه دنیامی همون هم نفسه من
من همون یار قدیمی همون عشقه صمیمی همونی که میمونه با تو
تو همونی زیبا و جذابی همونی که تمامه دنیامی همون هم نفسه من
من همون یار قدیمی همون عشقه صمیمی
همونی که میمونه با تو
تو همونی زیبا و جذابی همونی که تمامه دنیامی
همون هم نفسه من



[ پنج شنبه 95/11/21 ] [ 11:18 صبح ] [ آوا و مجتبی ] نظر
یار قدیمی

دوست دارم می دونی که این کار دله
گناه من نیست ، تقصیر دله

عشق تو دیوونم کرده ، بی آشیونم کرده
نام تو نازنینو ورد زبونم کرده

عشق تو نازنینم شبگرد کوچه هام کرد
آخه تو می دونی فدات شم قلبت باهام چه ها کرد

این بازیه زمونست آخه منم جوونم
همه می گن دیوونست اینو خودم می دونم

همه می دونن که عاشقی کار دله
گناه من نیست ، تقصیر دله

عشق تو دیوونم کرده بی آشیونم کرده
نام تو نازنینو ورد زبونم کرده



[ دوشنبه 95/11/18 ] [ 11:9 صبح ] [ آوا و مجتبی ] نظر
همیشه جرأت کن

 

وقتی به نظر می‌رسد زندگی به زمینت می‌زند،جرأت کن و با زندگی بستیز… 

 وقتی احساس خستگی می‌کنی، جرأت کن و به راهت ادامه بده… 

 وقتی زمانه سخت می‌شود، جرأت کن و از آن سخت‌تر شو…

 وقتی عشق آزارت می‌دهد، جرأت کن و دوباره عاشق شو…

 وقتی کسی را در رنج دیدی، جرأت کن و او را التیام بده…

وقتی کسی را دیدی که گم شده است، جرأت کن و

 راه را به او نشان بده…

 وقتی دوستی به زمین افتاد، جرأت کن و اولین کسی باش که دستش را بسویش دراز می‌کند…

 وقتی احساس شادمانی می‌کنی جرأت کن ودل کسی راشادکن

 وقتی روز به انتها می‌رسدجرأت کن وبه این احساس برس که

 بیشترین تلاشت را کرده‌ای…

 جرأت کن و به بهترین کسی که می‌توانی تبدیل شو…

 



[ چهارشنبه 95/8/19 ] [ 1:32 عصر ] [ آوا و مجتبی ] نظر
دوستت دارم...

دوستت دارم

شبیه نم نم باران

روی گونه های شهر

شبیه لذت قدم زدن

روی برگ های پاییزی

تو فقط گاهی شعرهایم را بخوان

من تا همیشه

شاعرت می مانم ...

 



[ چهارشنبه 95/8/12 ] [ 1:31 عصر ] [ آوا و مجتبی ] نظر
عشق یعنی...



[ یکشنبه 95/5/10 ] [ 6:58 عصر ] [ آوا و مجتبی ] نظر
آموخته ام
[ شنبه 95/2/4 ] [ 8:49 صبح ] [ آوا و مجتبی ] نظر
انتظار

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
          به نرده های ایستگاه رفته
                                     تکیه داده ام!



[ دوشنبه 94/12/10 ] [ 9:14 صبح ] [ آوا و مجتبی ] نظر
ما دوباره سبز می شویم

این قرار داد

تا ابد میان ما

برقرار باد

چشم های تو به جای دست های تو !

من به دست تو

آب می دهم

تو به چشم من

آبرو بده !

من به چشم های بی قرار تو

قول می دهم

ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم!



[ چهارشنبه 94/11/7 ] [ 10:30 صبح ] [ آوا و مجتبی ] نظر
نشناختم
من بهایی بیشتر از سوختن پرداختم
از جهانی دل بریدم با تو امّا ساختم
مرکبی جز عشق تاب این هیاهو را نداشت
سوی این فرجام مبهم تا بخواهی تاختم
شهره ی پرهیز بودم روزگاری دورتر
پیش چشمان غزلخیزت سپر انداختم
از یقین کهنه ی دیروزها چیزی نماند
من به پای عشق کافرکیشت ایمان باختم
حیرتم افزودی و بیگانگی آموختی
حال می بینم که آری جز تو را نشناختم


[ یکشنبه 94/9/15 ] [ 1:55 عصر ] [ آوا و مجتبی ] نظر
لب
چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب
کی بشکند سکوت مرا بی گدار، لب
تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم
نا قابل است سهم تو یک قندهار، لب
"بودا" دل من است که تخریب می شود
بوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لب
می رقصمت چنین که تویی در نواختن
نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب
در حسرتم که اول پائیز بشکفد
بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار - لب


[ یکشنبه 94/9/15 ] [ 1:54 عصر ] [ آوا و مجتبی ] نظر

::