سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
فروردین 90 - آوای امید و زندگی





























آوای امید و زندگی



چراغ ها را
دزدیده بودند
می خواستند
راه خانه ات را گم کنم

بیچاره ها
نمی دانستند
آسمان هر چه تاریک تر
ماه درخشان تر



نوشته شده در شنبه 27/1/90ساعت 7:31 عصر توسط آوا و مجتبی| نظرات ( ) |

دو چیز کلید موفّقیّت انسان در زندگى است:
1. قاطعیّت در تصمیم گیرى؛
2. برنامه ریزى.
این دو امر، در تمام لحظات زندگى هر کسى، به ویژه براى کسى که مشغول تحصیل است و تحصیل نقش مهمى در ترقّى و پیشرفت او دارد سازنده و مفید است.
قاطعیّت مى تواند جلو تضعیف اراده انسان را بگیرد. وقتى انسان نمى تواند درست تصمیم بگیرد، اتّفاقات مختلفى که در زندگى پیش مى آید انسان را سرگرم مى سازد; ولى اگر انسان مصمم باشد مى تواند به موقع براى هر کارى تصمیم بگیرد و آن را انجام دهد.
و از جمله عواملى که زمینه را براى ضعف اراده فراهم مى کند، نداشتن برنامه درست است. وقتى ساعات کارهاى انسان منظم باشد، همیشه انسان مى داند چه کارى باید بکند و تصمیم گیرى هم براى او راحت تر و آسان تر خواهد بود; مثلا کس که دوستانى دارد براى ملاقات با آنان باید ساعتى مشخص کند، نه اینکه هر ساعتى که هوس کرد با آنان رفت و آمد کند. پراکندگىِ کار، معاشرت ها و دیگر امور زندگى انسان را نابسامان مى کند و او را در رسیدن به اهدافى که دارد ناتوان مى سازد.
در هر حال باید از خداوند هم مدد خواست و براى عبادت و دعا و نیایش و توسّل هم زمان مناسبى تعیین کند، چرا که از جمله محاسن این امور یکى هم کمک به انسان در پیشرفت و تکامل است.
شاید بتوانیم موارد فوق را در چند کلمه خلاصه کنیم: فهم(شناخت)، عزم، نظم، برنامه ریزى و پى گیرى.
امام على(علیه السلام) فرموده اند: هر کسى چیزى را طالب بود به همه یا قسمتى از آن دست یافت.


نوشته شده در دوشنبه 22/1/90ساعت 9:10 صبح توسط آوا و مجتبی| نظرات ( ) |


بیا کنارم بنشین
مانند نبضی که میزند
در رگهایم
گرم
بیا بمان
همیشگی شو
در
نفسهایم
بی امان
بیا من مال تو
تو مال من
تا وقتی که   ...
خدا نفس می کشد!!!!



نوشته شده در شنبه 6/1/90ساعت 12:14 عصر توسط آوا و مجتبی| نظرات ( ) |

من به غیر از تــــو نخواهم ، چه بدانی چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من میل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
دیده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی چه نـمانی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی چه ندانی
مـن کـه بیمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

میتوانی به همه عـمر ، دلم را بفریبی
ور بکوشی ز دل من بگریزی نتوانی

دل من سوی تــــــو آید ،بزنی یا بپذیری
 بوســــه ات جان بفزایـد ، بدهی یـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی


نوشته شده در دوشنبه 1/1/90ساعت 3:28 عصر توسط آوا و مجتبی| نظرات ( ) |